تبليغاتX
ِِِِِعسل بانو - تولدی دیگر

ِِِِِعسل بانو

شخصی

روزهای بسیار سختی رو گذروندم تقریبا در طول دو هفته ی گذشته تمام شب و روزم پر از کابوس شده بود و البته پر از خشم و اشک . آخه با یه گل دعوام شده بود (اشاره به شازده کوچولو ) یا نمیدونم اونی که منو اهلی کرده بود یادش رفته بود که تا عمر داره مسئول منه (باز هم اشاره به شازده کوچولو و روباه ). خلاصه روزهای تلخی بود . دوست نداشتم تو اون شرایط براتون چیزی بنویسم . . حالا که حالم یه کم بهتر شده اومدم که بگم عزیزان اصل  دوست داشتن اگه واقعیت داشته باشه تحت هیچ شرایطی تغییر نمیکنه و عشق هرگز تبدیل به نفرت نمیشه .فقط چون خشمگین هستیم و احساسات بد به سراغمون میان اینطور فکر میکنیم . اون چیزی که تغییر میکنه فقط ظاهر قضیه است که با زحمت و تلاش بیهوده یه کم عوض میشه  و بعد با شدت و قدرت بیشتر به جای اول بر میگرده . دیروز داشتم به یکی از دوستان میگفتم رنجهایی که هر کسی برای عاشقی میکشه بسیار بیشتر از لحظات آسودگیشه ولی شیرینی این آسودگی های کوتاه در سایه ی زخمهای بزرگ بیشتر و بیشتر میشه  مهم اینه که هر بار از زیر بار سنگین دردها ی عاشقی همچنان سرافراز و راسخ بیرون بیاییم و یادمون نره که اگر عشق عشق باشه زمان حرف بیهوده ایه  و فاصله حرف بیهوده تر و دوستان واقعی با این مشکلات از پا در نمیان .  نه فلسفه بلدم و نه بازی با کلمات قشنگ .اینا رو هم بدون هیچ فکری نوشتم . تعداد دوستانی که نگران غیبتم شده بودن داشت زیاد میشد .لازم دونستم چند خط بنویسم تا از سلامت قلبم با خبر بشن . خوشحالم که تقریبا نا خواسته  همه ی شرایط دست  به دست هم دادن تا این روزهای سخت تموم بشن انگار خدا هم نگران من بود و این تمهیدات رو اون فراهم کرد  . منم یه جورایی انگار از خودم امتحان گرفتم . خوشبختانه  بیست شدم  حالا احساس میکنم دوباره متولد شدم .  خدا رو شکر میکنم .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:40  توسط عسل بانو  |