از همه ی دوستانی که در طول روزهایی که از نوشتن پست سوزناک "دعوت " میگذره با من همدردی کردن تشکر میکنم

. برای همه ی عزیزانی هم که تقاضای کار کردن از جمله علی م از کانادا و بهرام از تهران و ....هم از دور دعا میکنم

که کار خوب گیرشون بیاد و مشکلات فراوانشون از جمله مجردی و ادامه ی تحصیل و بارداری و نازایی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! هر چه زودتر حل بشه

. با این حال اگه دستتون به هیچ جا بند نشد بیایین تا یه فکری بکنم .

فعلا که خودم در بدر دنبال پیدا کردن یه منشی درست و حسابی هستم که گیرم نمیاد . ماشالله توقعات انقدر زیاده که من احتمالا باید کفشامم بفروشم تا بتونم پول منشی رو بدم .

بعضی از دختر های جوان که برای منشیگری میان انقدر پودر و ماتیک زدن که آدم فکر میکنه اینا دو برابر حقوقشون رو میدن به این لوازم تا بمالن به صورتشون و بتونن بیان سر کار . منشی با این مشخصات یعنی در روز هزار تا تلفن و ده تا مزاحمت حضوری و چند تا پاس ساعتی که بالاخره باید برن و جواب دوستان رو هم بدن نمیشه که دل کسی رو شکست

.

نمیدونم چی بگم . حوصله ی دردسر رو ندارم . تو این مجتمعی که من دفتر دارم چون دو طبقه ی پایینش فروشگاهه انقدر رفت و آمد جوانان زیاده که آدم باید مراقب باشه سوژه به دست کسی نده و پی شر نگرده . دعا بفرمایید که یه دختر معقول و مرتب و با کلاس پیدا بشه و خیال منم راحت بشه .
امروز مجبور شدم خودم کارهای عقب افتاده ی این چند روز ه رو انجام بدم .از جمله تر و تمیز کردن دفتر . یه ارباب رجوع اومد تا منو در حال نظافت دید عذر خواهی کرد و گفت ببخشید خودشون نیستن ؟ منم خودمو از تک و تا ننداختم و گفتم نه یه ساعت دیگه میان . بنده ی خدا رفت حالا دارم فکر میکنم الان میاد و میبینه من با دک و پز پشت میز نشستم . لابد کلی تو دلش میخنده . امروز صبح داشتم میومدم دفتر که به علت سائیده شدم پاشنه ی کفشم یهو سر خوردم
یه مسافت شاید یک متری رو لیز خوردم البته نخوردم زمین ولی باعث خنده ی سه چهار نفر شدم . برای اینکه اینجور وقتا اولین عکس العملم یه جیغه و بعدش هم صورت قرمز از خجالت .فکر کنم اونام به جیغ من خندیدن
منظورم اینه که انقدر با عجله میومدم که نزدیک بود ولو بشم تو خیابون .
اینم یکی از معایب نداشتن منشی
شایدم باید به یه کفاش سر بزنم بدم کفشمو تعمیر کنه .
یه چند روزی نیستم . میرم تهران . مجبورم رو در دفتر بنویسم که این هفته صبح ها تعطیله . آخه همکارایی که عصر ها میان به لطف خدا و صدقه ی سر برکت دفتر صبح جای دیگه ای به صورت رسمی کار میکنن . تا اونا برای عصرجای دیگه ای کار پیدا نکردن برم تهران و برگردم ببینم چه خاکی تو سرم میکنم . تا نیمه های اردیبهشت ماه خدا حافظ . دوستتون دارم . 