تبليغاتX
ِِِِِعسل بانو - دعوت

ِِِِِعسل بانو

شخصی

 شما که غریبه نیستین  دیگه دارم کفری میشم ،حدودا دو سال و نیم پیش بود که دیوونه شدم و تصمیم گرفتم از کار دولتی خارج بشم و  یه کار خصوصی ر و تجربه کنم .  بلا نسبت شما که این غمنامه رو  دارین میخونین  خر که شاخ و دم نداره . خلاصه جونم براتون بگه هرچی پول و پله داشتم رو به اضافه ی یه وام شش میلیون تومنی خرج کردم تا این خراب شده رو راه اندازی کردم وام هم  که الامان خرج کردنش یه نصف روز بیشتر طول نکشید ولی یه عمره دارم قسط میدم و تموم نمیشه که نمیشه  درآمد این دفتر و دستک هم انقدره که بدهی بالا نمیارم . فقط سرم گرمه  کسانی که برای من کار میکنن سر برج که میشه حقوقشون رو میگیرن و دبرو که رفتی  من میمونم و لیست بلند بالای هزینه ها که قربونش برم سیر صعودی طی میکنه . ولی نرخ خدمات ما به لطف دولت معظم و مردم نواز  همونه که هست .تازه با این همه هی با یک جلد کلام الله مجید و یه چاقو  در دست هرچند وقت یکبار میرم تعزیرات حکومتی تا بابت کار نکرده یا به اون قران بخشیده بشم یا با چاقو کشته بشم که البته هیچ کدوم ازین دو اتفاق نمیفته .  تا جریمه هست که واریز میکنم به حساب مجمع تشخیص مصلحت نظام  عزیز چرا کشته بشم . راستی اینم جزو وظائف این مجمع بزرگ و ارزشمند بوده و ما نمیدونستیم ؟ حیف از من که یه عمری سنگ  رئیسش رو به سینه زدم انقدر که داشتم متهم میشدم به عاشقی .

 حالا این حرفا رو زدم که چیز دیگه ای بگم ،باور کنید در طول این مدت هر کس اومده پیش من  کار کنه با یک درجه تعالی به جاهای خوب خوب رسیده . اگه قراردادی بوده رسمی شده . اگه بیکار بوده کار نون و آب دار تری پیدا کرده ، اگه مجرد بوده ازدواج کرده . اگه شوهرش بیکار بوده اونم مشغول به کار شده . اگه طرح نرفته بوده  کارش درست شده و راهی طرح شده . اگه نیمه کاره درس خونده بوده کارشناسی و کارشناسی ارشد قبول شده . آقا جون منشی قبلی من ده سال نازایی داشت  تا اومد اینجا و هفت هشت ماه گذشت  خدا بهش بچه داد . خلاصه شده بنگاه کارگشایی . دائم در حال مصاحبه و پذیرش افراد مختلفم. الحمدولله که همه ی این دوستان به خیر و خوشی از پیش من رفتن و با هیچکس کدورتی پیش نیومد غیر از یه دختری که اومده بود برای منشی گری و اولین روزی که اومد سر کار  تا اومد تو اطاق من انگار که برق سه فاز گرفته باشدش با نفرت به من نگاه کرد و گفت شما نمیدونین وقتی عطر میزنین و میایین بیرون انگار که دارین زنا میکنین  دهنم از وحشت باز مونده بود . با همه ی حاضر جوابیم موندم که به این خر مذهب چی بگم . یه خورده هم ترسیدم گفتم این لابد نماینده مستقیم خداست  اومده منو  ارشاد کنه . حرفش رو نشنیده گرفتم . ولی اونم با هر بدبختی بود ۱۷ روز تحمل کردم ولی وقتی دیدم  کامپیوتر نازنینم رو  به میل خودش دستکاری کرده و هرچیزی رو خواسته پاک کرده و یه عالمه شر و ور  اضافه کرده عذرش رو خواستم . بلاخره مدارا جزیی از تربیت منه که البته گاهی باعث میشه  از دست خودم هم کلافه بشم .  اینا رو گفتم که بگم این منشی که الان دارم هم د اره میره . دوباره باید یه نفرو بیارم و شش روز کار یادش بدم و صد روز هم خرابکاری هاشو درست کنم تا راه بیفته و بعد بشینم ببینم این کی شوهر میکنه یا دانشگاه قبول میشه .  در هر صورت در اینجا میخوام از دوستان  هم وبلاگی هم دعوت کنم اگه بیکارین در خدمتم . اگر مجردین باز هم در خدمتم . اگر مشکل ادامه تحصیل و نازایی و بیکاری همسر و خلاصه هر مشکلی دارین  با کمال میل در خدمتم ....

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 18:10  توسط عسل بانو  |