من تو تعطیلات عید این فیلم رو دیدم سه دفعه هم دیدم تا هم خوب حالیم بشه و هم بتونم در باره اش چند خط بنویسم . باید به رویدادها برای درک و فهم نگاه کرد نه برای قضاوت . اظهار نظر در باره ی کار فیلمساز مولفی مثل مهرجویی کار من و امثال من نیست ولی ازون جا که خاصیت هنر اینه که هر کسی از ظن خودش میتونه به موضوع بپردازه و احساس و برداشت خودش رو از فیلم بگه منم با اجازه ی اهل فن میگم .
سنتوری فیلمی به نظر من رسید که باید یا میتوان از دو جنبه به آن نگاه کرد جنبه ی احساسی و جنبه ی واقعگرایانه . اگرچه هیچ چیز به اندازه ی احساس واقعیت نداره . پردازش دیالوگهای فیلم شباهت غریبی به فیلم فاخر گوزن ها داشت .مخصوصا قسمتهایی که به هانیه مربوط میشد اگرچه این زن با زن فیلم گوزن ها فرق داشت . با اینکه در اغلب فیلمهای ایرانی زن ها مردشون رو ترک میکنند و البته این امر ریشه در فرهنگ ما داره و دلایل آن بسیار زیاد و در اینجا قابل بحث نیست زن فیلم گوزن ها مردش رو ترک نکرد و سید بود که به خاطر اهمیت بیشتری که به یک دوستی مردانه در مقایسه با عشق یک زن میداد فاطی رو رها کرد و البته فاطی به جز زندگی با سید راه دیگری نداشت در حالیکه هانیه داشت . هر کسی متوجه این میشد که شولای درویشی علی بیانگر نگرش و اندیشه ی درویش مآبانه ی خود مهر جویی بود . در شرایطی که هانیه هر روز از روز پیش شیک پوش تر و متجدد تر میشد علی همانی که بود ماند . ساده ی ساده .
رد پای بسیاری از فیلمهای قبلی مهرجویی در این فیلم دیده میشد . حتما دوستانی که اهل درست فیلم دیدن هستند هامون و پری را در فیلم دیده اند .
درد بزرگ علی خانواده بود و بعد جامعه . مادری به شدت اصولگرا با دیدی متحجر و غیر قابل انعطاف . سفید پوشی که به چشم علی فرشته ی سیاه پوش میامد چون سفیدی اش از نوع تزویر و ریا بود نه از جنس پاکی و فقط آدمی مثل علی که توانایی این را داشت که رو حش را با موسیقی جلا بدهد آن را میدید . قوم ضالمین همین ها هستند !!!!!!
پدر نگران وجهه ی سیاسی اجتماعی و اقثصادی و غرق در حس اصلاح طلبی و حامد که اگرچه میدانست درست و غلط کدومه ولی جون سیر بود دلیلی برای مبارزه نداشت . حامد به نمایندگی از طرف نسلی در فیلم ظاهر شده بود که مطالبه ی آرامش را از بیرون از وجود خودشان میکردند . در حالیکه آرامش درونی ست . حامد همه ی آرامبخش های دارویی را لیست میکرد تا بگوید که به دفعا ت به دنبال آرامش گشته . و علی تنها عضو این خانواده بود که میخواست مرزها را زیر پا بگذارد . بسیار سخته که کسی به اصول پایبند بمونه چون یا بلعیده میشه و یا به حاشیه میره وعلی چون نمیخواست در حاشیه باشه توسط جامعه ی درنده بلعیده شد . میوه ی گندیده ای که علی در دست میفشرد همین جامعه گندیده است که در آن هستیم وبه اصطلاح زندگی میکنیم .
مضمون ترانه ها همراه با صدای جادویی سنتور تمام فضای فیلم را تحت تاثیر قرار داده بود . از جمله ی تضادها و تقابل ها در فیلم یکی همین کنار هم قرار گرفتن یک ساز غربی و مدرن به اسم پیانو و دیگری یک ساز قدیمی و شرقی به اسم سنتور بود که علی از سر عشق سنتور مینواخت و هانیه از سر عادت خانوادگی و تفاخر .
فیلم مثل همه ی آثار مهر جویی واقعی تمام شد . مسلما نمیتوان تمام معتادان را پس از بهبودی ذر مراکز باز پروری نگاه داشت آنها به جامعه ی ترسناک و بی رحم بر میگردند و روزی مثل علی که آخرین روزی را که هوای آلوده ی تهران را به ریه های سوخته ی خود فرو میبرد را پیش بینی نمیکرد لغزش میکنند و میمیرند . تا روزی که به معتاد به عنوان یک مجرم و گناهکار نگاه کنیم سرنوشت بهترین فرزندان این جامعه بهتر ازین نخواهد بود . باید قبول کنیم که این داستان در نزدیکی ما اتفاق میفتد نه دور تر .
در سینمای کور و نازای ایران که بهترین و ارزشمندترین فیلمها اجازه ی اکران پیدا نمیکنند و فقط در سطح جهانی و به شکل مسایل مربوط به انسان بررسی میشوند نه توجه به قومیت و ملیت و در شرایطی که فیلمهای گیشه پسندی مثل اخراجی ها و کلاه قرمزی و پسر خاله پر فروش ترین فیلمها میشوند ساخت سنتوری یک معجزه بوده و اگر بنا به گفته ی وزارت ارشاد از فعالیت آقای مهرجویی جلوگیری نمیشود فقط به خاطر خدماتی است که ایشان به سینمای ایران کرده و لا غیر . باید خوشحال باشیم که او را اعدام نکرده اند که چرا واقعیت را به تصویر کشیده .
محسن مخملباف حدود بیست سال پیش این هشدار را به ما داد که مراقب باشیم هویتمان گم نشود به صحنه ای اشاره میکنم که ناصر الدین شاه در آن فیلم معروف به جایی رسید که گفت : من قبله ی عالم نیستم . من گاو مش حسنم .....
این قسمت رو امروز که جمعه است اضافه میکنم . میخوام بگم بیایین به جای توجه به کیفیت کار کارگردان و بازی فلانی و فلانی و ... به پیام فیلم و حقیقت نمایی و افشاگری و صراحت بیانی که سابقه نداشته در فیلم توجه کنیم .