تبليغاتX
ِِِِِعسل بانو

ِِِِِعسل بانو

شخصی

 چند تا خبر پرت و پلا و نامربوط به هم رو میخوام براتون بگم

 ۱- امروز شنیدم که امتیاز تیم پرسپولیس در تاریخ باشگاهیش از هزار گذشت و اگه فقط یک هفته دوام بیاره سالی بدون شکست رو پشت سر گذاشته ! یه گلم من زدم !

۲- ببینم چه جوریه که ولنتاین به ما مربوط نیست ولی کشته شدن عماد مغنیه به ما مربوطه ؟ ستم کشی و خواری طلبی رو روی پیشونیه ایرانی جماعت نوشتن آره ؟ حالا تا سیصد روز باید مراسم عزاداری برگزار کنیم و پول بی زبون این مملکت رو بریزیم تو شکم یه عده عرب مفت خور بعدشم یه خیابون و یه پارک و یه مهد کودک و شش تا پایگاه بسیج و چهار تا درمانگاه و زایشگاه به اسم این آقا بکنیم که چیه رفته برای بازی کثیف سیاست خودشو به کشتن داده ولی برای چهار تا اس ام اس و چند تا شاخه گل که حالا این ملت بدبخت دلشونو خوش کردن که روز عشق و دوستیه و به عزیزانشون میدن بلوا بر پا میشه که ما ایرانی هستیم و.....

۳-میگن که به زودی زنها برای همین یه قلم هم از مردها بی نیاز میشن  میدونین چیو میگم ؟ نه ؟ ای بابا کجای کارین متخصصین دانشگاه نیو کاسل که اتفاقا سردسته ی اونا یک دانشمند ایرانیه توانستند با دستیابی به یک موفقیت بزرگ علمی نیاز زنان به مردان را برای فرزند دار شدن برطرف کنند !!!!وای خداااااااا

این دانشمندان توانستند با گرفتن سلولی از تخمدان بانو و تبدیل آن به اسپرم  اولین گام در جهت استقلال کامل زنان از مردان را بردارندعلاوه بر این روش از سلول های بنیادی و از مغز استخوان زنان نیز میتوان اسپرم تهیه کرد به این ترتیب میتوان امیدوار بود زنان فرزندانی به دنیا بیاورند که کاملا همسان با DNA  خودشان باشد تنها نگرانی این است که چون بانوان محترم فاقد کروموزوم y هستند قطعا فقط دختر به دنیا خواهند آورد به این ترتیب میتوان امیدوار بود که عنقریب نسل آقایان منقرض خواهد شد . 

اه چرا سر من داد میزنین من بی تقصیرم به خدا من یه چند روزی نیو کاسل نبودم این شاگردای من افسارشون ول شده بود این کارا رو کردن .تازه دیگه کاریه که شده .شما ببخشین

 از شوخی گذشته کاش چیزی کشف میشد که نیاز مردان به زنان برای همیشه و برای همه چیز تماما بر طرف میشد .به خدا خسته شدیم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 9:54  توسط عسل بانو  | 

 سلام به همه ی دوستان 

با تقدیم هزاران و  والنتاین رو به همه ی شما تبریک میگم ،برای من مهم نیست این روز ایرانیه ،خارجیه ،مال صدها سال پیشه،در حالیکه ما هزار ساله اش رو داریم ،تهاجم فرهنگیه ،بیگانه پرستیه  یا هر چیز دیگه .برای من این اهمیت داره که اولا یه روز شاده ویه بهانه برای به خاطر آوردن دوستانی که مدتهاست ازشون بی خبریم دوما مگه عشق و احساس و دوستی ایرانی و خارجی داره ؟

به هر صورت دوست دارم امروز همه شاد و خندان باشین و به یاد کسانی که دوستشون دارین و دوستتون دارن و یا کسانی که دوستشون داشتین و دوستتون داشتن .نمیدونم کادو چی میخرین ولی من امروز برای یکی از دوستام یه گلدون کوچولوی گل پامچال بنفش خریدم .نوید دهنده ی بهاره .از زیر برف سر خوشگلش رو در میاره تا به ما لبخند بزنه  

دوست خوبم جناب  م ن ش فرمایش کرده بودن که کتاب های نخونده رو  اسم ببرم .احتمالا منظورشون کتاب هایی بوده که دارم و نخوندم وگرنه کتابهایی که نخوندم که ........

مجبور شدم که امروز قبل از اومدن به محل کارم یه نگاهی به کتابخانه ام بندازم تا ببینم چیا رو نخونم .نتیجه این سه کتاب ارزشمند شد که اولی رو به خاطر شلوغی و پیچیدگی . دومی رو چون به فلسفه و ماجراهای مربوط به اون علاقه ندارم اگر چه نویسنده اش رو دوست دارم و با بقیه ی اثارش  آشنایی نزدیک دارم و خوندمشون و سومی رو چون وقت نکردم  نخوندم .

جنگ و صلح     از تولستوی

خاطرات          از سیمون دو بوار

خانواده ی تیبو     از روژه مارتین دو گار

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 10:23  توسط عسل بانو  | 

دیروز رفته بودم تماشای یه مسابقه بسکتبال . تا سه چهار سال پیش که اون تصادف لعنتی پیش نیومده بود خودمم به صورت غیر حرفه ای و در حد تفریح بازی میکردم ولی خب مدت زیادی بود که فقط به تماشای مسابقات حرفه ای و جذاب  ان بی ای  از ماهواره اکتفا کرده بودم تا دیروز که یهو خر شدم و زد به سرم که برم و مسابقه دو تیم مثلا اسم و رسم دار رو از نزدیک بببینم

   نمیدونم چند تا ازین عروسک گریان رو بذارم میتونم اوج ناراحتیمو ابراز کنم  ولی باور کنید از دیروز تا حالا افسرده شدم .تو این شهری که منه فلک زده اجبارا زندگی میکنم انقدر تعصبات قوم و قبیله ای پر رنگه که نگو . ولی نمیدونستم این فضاحت دامن ورزش رو هم گرفته ..تمام فضای سالن پر بود از شعارها و فرمایشاتی که مثلا تماشاگران ورزشی که خیر سرشون سرمایه ی انسانی ورزش هستند و به اشتیاق اونهاست که ورزشکار پا به زمین مسابقه میزاره ولی آیا طرفداری از یک تیم باید منجر بشه به هتک حرمت از تیم مقابل ؟؟؟؟

و آیا از خود متشکری و خود را نژاد برتر دانستن که منحصرا طرز  فکر جماعت عقب افتاده ی این مملکته گریبانگیر ورزش ما هم شده ؟با چه سرعتی رو به قهقرا میرویم ؟آیا با کوچک شمردن دیگران بزرگ میشویم ؟من با ذوق دیدن یک بازی خوب و سالم رفتم ولی وقتی دیدم که بازیکنان تیم .... که انصافا بچه های مودب و شکیبایی بودن نه در مقابل بازیکنان تیم .....که در مقابل تماشاچیان نانجیب و سبک مغز نا توان و  در مانده و هاج و  واج با توصیه ی مربی مجبور به ترک زمین شدند تا بیش از این آماج  پرتاب اشیا ء و شنیدن شعارهای ناپسند و گنده گویی ها و رجز خوانی های بی پایه نشوند  دلم سوخت  هم برای اونها و هم برای خودم که سالهاست بین این جماعت گیر کرده ام لازم به ذکره که این جماعت شورشی و نا آرام که معلوم نشده که در طی قرنها بالاخره چی میگن و چی میخوان با خودشون هم نمیسازن .مصداق این حرف این که ساعتها از پایان بازی میگذشت و هنوز در خیابان  پلیس ضد شورش مشغول کنترل اوضاع بود .

امیدوارم این آخرین باری باشه که لم دادن روی مبل و تماشای مسابقات ان بی ای رو  به خاطر رفتن به این جور جاها از دست میدم .

پاینده باد ایران متحد و یکپارچه .

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 12:22  توسط عسل بانو  | 

 

در چشمهای او هزاران درخت قهوه بود

که بی خوابی مرا تعبیر مینمود

باران بود که می بارید

و  او بود که سخن میگفت

و من بود که میشنود

آوای لیمویی لیمویی لیمویی اش را

او می گفت :

قلب های خود را باید عشق بیاموزیم

و من میگفت :

عشق غولی است

که در شیشه نمی گنجد

 باران بود که بند آمده بود

در بود که باز مانده بود

و او بود که رفته بود......

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 9:52  توسط عسل بانو  | 

انتخابات در  راه است ، اگه شمام آدم این مملکتین  بشتابین ،روز روزه حضوره تاثیر گذاره .روز قهر نیست دیدین دفعه ی قبل که قهر کردیم و رفتیم نشستیم تو خونه چی شد ؟ همه چی دست به دست هم داد تا رقیب پیروز بشه .

یه وقتی امام رحمه الله علیه فرمودن : ما مامور به انجام وظیفه ایم نه منتظر نتیجه .

این معنیش همون حسی است که باعث میشه یه پزشک یا پرستار تا آخرین لحظه برای زنده موندن مریضشون تلاش کنن و یا سرمایه داری که با دانستن احتمال ورشکستگی یا موفقیت تمام تلاشش رو میکنه و یا باغبانی که برای به ثمر نشستن باغش تمام سعی و کوشش خودش رو به کار میبنده و در صورت عدم موفقیت دوباره از نو شروع میکنه .

حالا میرسیم به خودمون.بهتره که ما هم به عنوان یه آدم وظیفه شناس تمام تلاشمون رو بکنیم ،اگه موفق شدیم که چه بهتر اگرم نه لااقل بتونیم پیش خودمون بگیم ما تمام تلاشمون رو کردیم و جزو حزب باد نبودیم و برای خودمون نظری داشتیم ....

اگه خواستار توسعه و پیشرفت و امنیت و اشتغال و احترام اجتماعی هستیم باید با صدای بلند اعلام کنیم. اگر زنده ایم باید یه کاری بکنیم نمیشه که مثه پیرزن بشینیم گوشه ی صندوق خونه و غر بزنیم که.

حالا که میگن :۱-اجرای قانون تنها ملاک مجریان انتخاباته هشتمه .

۲-هیات های اجرایی از کارکنان دستگاه نیستن و از آحاد مردم هستند .

۳-این انتخابات نمود کامل مردم سالاری دینی است .

۴-تکرار اشتباهات گذشته دستاورد های انقلاب رو به خطر میندازه.

۵-شفاف سازی مواضع داوطلبان  و شایسته سالاری و عدالت محوری  کارهایی است که رسانه ملی قراره این دفعه با حفظ کامل  بی طرفی و دور بودن از مسایل سیاسی  انجام بده .

۶- از این هفته هم که اسامی نهایی اعلام میشه تمامی رد صلاحیت شدگان در دو نوبت میتونن شکایت کنن تا ثابت کنیم که با رسیدگی مجدد حقی از کسی ضایع نخواهد شد.

حالا که این حرفهای خوب خوب رو میزنن ما هم حاضر میشیم و رای میدیم .

فیلم گوزن ها رو دیدین ؟!!

اون صحنه ای که صاحبخانه ی ظالم با آوردن تعدادی گوسفند به داخل خانه خشم همسایه ها رو بر می انگیزه و پروین سلیمانی در نقش یکی از اهل منزل خطاب به بهروز وثوقی که بیخیال این حرفاس و سرش تو لاک خودشه و کار به این کارها نداره میگه :

سید تو هم یه چیزی بگو .تو هم آدم این خونه ای آخه ....

حالا دوستان ما نباید یه چیزی بگیم ؟ ما هم آدم این مملکتیم آخه!!!! 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 11:10  توسط عسل بانو  | 

 یه موضوعی چند روزه داره آزارم میده  ،میخوام ببینم نظر شما ها چیه .درسته که ما وبلاگ رو برای دل خودمون درست کردیم و احتمالا بیشتر ما ها به این دلیل این کارو کردیم که همه حرفی رو نمیشه در حضور کسانی زد که ما رو میشناسن و احتمالا در باره ی ما قضاوت و اظهار نظر هایی میکنن که برامون خوشایند نیست ولی این معنیش این نیست که برای این دوستان مجازی اهمیت کافی قائل نیستیم و هر  کاری دلمون خواست بکنیم . من که به  دوستانم عادت کردم در حالی که ازین جمع فقط یک نفر رو از نزدیک میشناسم و بقیه در حد یک اسم مستعار و یه آدرس هستن .با این حال یه جورایی احساس وابستگی میکنم  این احساس به عقیده ی من مسئولیت میاره . بعضی ها یه دفعه غیب میشن .حالا اگه بی سر و صدا غیب بشن بازم قابل تحمله ولی این که با یه پیام پر از دلخوری و آشفتگی  نا امیدی دیگه ازشون هیچ خبری نیست خیلی بده

  • آخه بابا ما هم آدمیم . احساس داریم و اتفاقا بیش از دیگران عاطفی و احساساتی هستیم .ما غالبا آدم های تنهایی هستیم که از دنیای واقعی به دنیای مجازی پناه آوردیم .ما از دوستان نزدیک جفا دیدیم .ما اومدیم تا یه جای دیگه رو تو دنیا تجربه کنیم شاید این جا دیگه تنها نمونیم ،این که رسم رفاقت نیست !دل آدم هزار راه میره . من یه تجربه ی بسیار دردناک در مورد یکی از اعضای خانوادم دارم که وقتی اون اتفاق وحشتناک براش افتاد جمع بزرگی از بچه های وب نویس آشفته شده بودن و ضربه ی روحی بدی خوردن .نمی خوام هرگز چنین اتفاق بدی رو تجربه کنم . من میخوام بگم ما در مقابل هم مسئولیم .بیشتر از هر کس دیگه . چون ما به هم اعتماد کردیم و به این شکل زیبا با هم دوست شدیم . بیایم و مشکلاتمون رو با هم در میون بذاریم بالاخره  هر سری یه عقلی داره .شاید راهی پیدا شد .به خدا همیشه یه راهی هست . بن بستی وجود نداره .باور کنید .بیشتر ما ها از فرط بی همزبونی اومدیم اینجا که تنها نباشیم  نباید باعث آزار هم بشیم .اگر کسی هم استفاده ی غیر اخلاقی از این فضا میکنه که دیگه آخر نا مردیه .آخر پستی و بی شرمیه .دلم میخواد باشیم با هم . سالم و سلامت . تو روزهای خوشی و نا خوشی.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 11:24  توسط عسل بانو  | 

 سرم درد میکنه ،حوصله ندارم ،یه روزایی همه چیز به هم میریزه ،زمین وزمان با آدم سر لج دارن . ببینم میشه اینا رو بنویسیم یا همه اش باید نقش آدم بزرگ های با شعوری که اهل هنر و سیاست و  زدن حرف های قلمبه سلمبه هستن رو بازی کنیم ؟ بعضی از وبلاگها رو که باز میکنم میبینم  اوه ه ه ه  چه اساتیدی پشت  این نوشته ها نشستن .همه اهل فضل و ادب .همه به سختی در حال پیگیری مسائل مملکت و دنیا . نمیفهمم اگه این همه آدم وارد به امور جاری داریم پس چرا این وضعمونه .به نظرم بهتره  هر کسی سر جای خودش بشینه و سعی کنه اون کاری که بهش محول شده و بلده رو به خوبی انجام بده  تا سنگ روی سنگ بند بشه .

من که این حرفها رو زدم منظورم این نبود که ما حال و احوال متغیر نداریم نه اصلا اینو نمیخوام بگم چون منم بعضی روزها از طبیعت مینویسم بعضی روزها از حقوق پایمال شده ی زنان ،گاهی از عاشقی گاهی از  آرزوهای بر باد رفته ،گاهی از دوران بچگی و روزهای خیلی دور و....ولی خدا وکیلی بیایم در مواردی که مهارت و آگاهی کامل نداریم انقدر قرص و محکم اظهار نظر نکنیم که منسوب بشیم به گروهی یا سیستمی یا هر چیزی که ما رو مسئول جلوه بده و بعد نتونیم جمعش کنیم .در لفافه حرف زدم ؟ نه بابا بهتر ازین نمیتونستم بگم آخه من این کاره نیستم !!!!!

من امروز کم حوصله و عصبانی ام . دو تا آدم  بد قول و تنبل در محل کارم باعث شده  کفری بشم از آدمهای بی خاصیت و بی مصرفی که بدون هیچ تلاشی میخوان صاحب همه چیز بشن بیزارم .ولی خب مجبور نیستم تحملشون کنم . دفعه ی اولشون نیست، هر دو تاشونو فرستادم منزل تا از امروز نون بیکاری بخورن شاید خوشمزه تر باشه ،برف زیادی هم اومده بشینن تو خونه راحت ترن .

به این ترتیب یه قسمت از مشکلات رو حل کردم ولی کاش میشد اونایی رو هم که تو کله ام غوغا کردن رو هم بیرون کنم این  شامل آرزوهای ناکام مونده ای هم که دارم  میشه . کاش مرکز خاطراتم از کار میفتاد .  کاش میشد دلمو در بیارم بندازم جلوی سگ کاش میشد قوی تر بشم تا قدرت مقابله با هر آدم عوضی که زندگیمو سخت و یکنواخت کرده پیدا کنم . کاش میتونستم زنجیرهایی که به دست و پا و گردنم بسته شده رو پاره کنم . کاش میتونستم تو زندگی واقعی خودم باشم ،بی نقاب ،همینطوری که تو این نوشته ها هستم .

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 10:12  توسط عسل بانو  | 

همیشه همین جوریه ،یا به آرزوهامون نمیرسیم یا انقدر دیر میرسیم که دیگه لطفش از بین رفته . هرچند این جمله رو نمیدونم از کی شنیدم یا کجا خوندم که از محبتهایی که خداوند در حق بنده اش میکنه اینه که بسیاری از آرزوهای ما رو برآورده نمیکنه .

خب این که دیگه معلومه دل هوسباز ما که قربونش برم هر دقیقه دلش یه چیزی میخواد اگه دست خودش بود  انقدر گرفتاری برای خودش درست میکرد که خدا میدونه و بس .یادمون باشه خدا انقدر مهربانه که دلش نمیاد بنده اش رو گرفتار ببینه برای همین از اون بالا در حالیکه با دلسوزی و ترحم به ما نگاه میکنه میگه ببخشین نمیشه .  در حالیکه ما افتادیم رو دست و پاشو و میگیم جون من ،ترو به پیغمبر ت قسم ،ترو به امام حسین و....اون میگه ای احمق اگه آرزوت براورده بشه به خاک سیاه میشینی....ولی چون ما صداشونمیشنویم  همچنان در اعتراض و اصرار پا فشاری میکنیم .آخه نمیدونیم چه خبره که .

با این حال منم الان میخوام اصرار کنم یا سوال کنم که خدایا خودت میل و رغبت به بعضی چیزها و یا بعضی آدمها رو در وجود ما آفریدی بعد میگی جیزه  نگاه کنین ولی دست نزنین . (این جمله مال فیلم وکیل مدافع شیطانه که الپاچینو بازی کرده ) من میخوام یه جوری منو از خواست خودت آگاه کنی . من باید چه چیزی رو دوست داشته باشم که تو هم راضی باشی و کمک کنی بهش برسم ؟ولی مگه میشه که قرار بذاریم اینو دو ست داشته باش اینو نه . مگه عشق اجازه مجازه سرش میشه ؟!!!!!!!!!!!!!احساسات یهو میان . ما که قدرت نداریم مقاومت کنیم . من که نداشتم و ندارم ولی خواهش میکنم خدایا یه کمی هم ملاحظه ی ما رو بکن .اینجوری که نمیشه هر چی تو بخوای .اصلا بیا نوبت بذاریم .یه دفعه من یه دفعه تو .ولی میترسم تو اون یه دفعه ای که نوبت توئه پدری از من دربیاری که آرزو از یادم بره

 این که نشد این چهار روز عمر ما همه اش تو کش و قوس گذشت .انصافتو شکر خسته شدم از این همه انتظار و جدل و گلاویزی با سرنوشت .آخه باید منم دلم خوش باشه .

من میدونم که هر کار تو میکنی از روی مصلحته ولی یه لطفی بکن خودت فکرشو از سرم بیرون کن  من که زورم نمیرسه

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 17:47  توسط عسل بانو  |