تبليغاتX
ِِِِِعسل بانو

ِِِِِعسل بانو

شخصی

 

شاید بتوانی تا روزی که هنوز آخرین نشانه های زندگی را از تو باز نستانده اند

چونان قایقی که باد دریا  ریسمانش را از چوب پایه ی ساحل بگسلد

بر دریای دل من

عشق من  و زندگی من

بی وقفه گردشی کنی

 با آرامش من آرامش یابی

در طوفان من بغریوی

 و ابری که به دریا میگرید شوراب اشک را از چهره ات بشوید

تا اگر روزی

آفتابی که باید بر چمن ها و جنگل ها بتابد ،آب این دریا را فرو خشکاند

و مرا گودالی بی آب و بی ثمر کرد

تو نیز به سان قایقی بر خاک افتاده بی ثمر گردی

و بدینگونه میان من و تو آشنایی نزدیکتری پدید آید.

اما اگر اندیشه کنی که هم اکنون میتوانی  به من که روح دریا ،روح عشق و روح زندگی هستم

بازرسی ،نمیتوانی ،نمیتوانی......

تو میباید بازگردی

و تا روزی که آفتاب ترا ومرا بی ثمر  نکرده است

کنار دریا از عشق من ،تنها از عشق من روزی بگیری .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 9:56  توسط عسل بانو  | 

 میان من وتو به همان اندازه فاصله هست که میان ابرهایی که در آسمان و انسانهایی که بر  زمین سرگردانند

شاید روزی به هم باز رسیم

روزی که من به سان دریایی خشکیدم و تو چون قایقی فرسوده بر خاک ماندی

هر کس آنچه را که دوست دارد در بند میگذارد

و هر زن مروارید غلتان خود را به زندان صندوقش محبوس میدارد

بگذار کسی نداند که چگونه من به جای بوسیده شدن و نوازش شدن گزیده شده ام

بگذار هیچ کس نداند،هیچکس

و از میان این همه ی خدایان ،خدایی جز فراموشی بر این همه رنج آگاه نگردد.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 17:35  توسط عسل بانو  | 

 سلام

ظاهرا موضوع داره بیخ پیدا میکنه . چند تا نظر خصوصی شدیدا عصبانی داشتم . جدا بعضی ها نمیدونن که تا چه اندازه زندگی یک زن به خواستهای مردان مرتبته ؟!!!!!!!!!!!!

 بنده با وجود اینکه گفته بودم دیگه در باره ی این موضوع حرف نمیزنم ولی ظاهرا باید چند تا نمونه بیارم تا برای بعضی از دوستان روشن بشه .

شما سریال بحث برانگیز ساعت شنی رو میبینید ؟ چند تا زن تو این سریال به خاطر مردهای دور و برشون در گیرن ؟ ماهرخ به خاطر باباش و تقاضای نا معقول او ن دیوونه شده ،مهشید برای اینکه تخم و ترکه ی باباشو سر وسامان بده رحمش رو داده اجاره ،ملوک خانوم از ترس خسرو خان لال شده ،عمه زهره داره ارثیه شوهرشو اداره میکنه و به خواست و وصیت او دختران بی سرپرست رو جمع آوری میکنه ،مینا داره دلالی میکنه که جرخ اقتصادی معین تند تر بچرخه ،اونم قناری .......

یه مقاله ای چند روز پیش تو یکی از روزنامه های فاخر و ارزشمند کشورمون چاپ شده بود با عنوان طرح تنصیف اموال شوهر . آخه بابا زنی که داره تا آخر عمر با شوهرش زندگی میکنه که نیازی به اجرا شدن یا نشدن این طرح نداره . باید به فکر زنانی باشیم که به هر دلیل مایل به ادامه ی ازدواج نیستند این قانون میگه مشروط بر اینکه زن متقاضی طلاق باشه چیزی به او تعلق نمیگیره و نتیجه ی زحمت چند ساله ی خانوم بر باد رفته است . این یعنی اینکه اگه میخوای یه زندگی صرفا نباتی داشته باشی  بشین و حرف نزن ،جناب شوهرم مگه دیوانه است که زنشو طلاق بده و نصف اموالش رو به خانوم بده میره یه زن دیگه میگیره که هم فاله هم تماشا .نه رضایت زن اول لازمه و نه چیزی به کسی داده و تازه بی چک و چونه عروس میاد به خونه

 بیاین با هم به داستان غم انگیز مهریه ی زنان گوش کنیم . الهی من بمیرم برای مردایی که الان تو زندان مهریه هستن ! چه آبرو ریزی این سر سیاه زمستونی  .آخه عزیز من جیک جیک مستونت بود فکر زمستونت بود ؟

وظایفی که شرع و قانون گذار برای زن تعیین کرده قربونش برم یکی و دو تا نیست .ما حق نداریم حتی خونه ی بابامون بریم اگه آقا اجازه ندن، ما حق نداریم  نیم ساعت دیر بیایم خونه ،باید پیراهن از قران بپوشیم تا باور کنن که مثلا تو ترافیک گیر کرده بودیم . میتونن پرینت موبایل مارو بگیرن میتونن کیف ما رو بگردن .میتونن وقت و بی وقت بیان اداره مون سرکشی میتونن بدو ن نگرانی طلاقمون بدن مثل آب خوردن میتونن در  خونه رو رو ما قفل کنن . میتونن نذارن ما بریم .......ولی یه وظیفه رو که به اسم مهریه بر عهده ی اونا گذاشته باید کاری کرد که تحت فشار قرار نگیرن. باشه چشم .نگران نباشید تمام مسئولین نظام در همین فکرن که این مشکل به نفع آقایون حل بشه .اگه دستم به این قانون گذار فلان فلان شده میرسید که میدونستم چی بهش بگم .

بریم به زندان اوین  موافقین ؟؟

سال گذشته در تحقیق و بررسی از تعداد مشخصی از زنانی که شوهرانشون رو کشته بودند در مقایسه با همین تعداد از مردانی که همسرانشون رو کشته بودند این نتیجه ی وحشتناک بدست اومد :

۷۸درصد ار مردان اعتراف به این کرده بودند که در یک اقدام عجولانه و عصبی دست به این کار زده اند و پشیمان هستند چون مشکلشان راه حل های دیگری هم داشته  اما با نهایت تعجب ۹۱ درصد از زنان گفته بودند که اگر صد بار دیگر به دنیا بیایند و سیستم زندگیشان همین باشه  باز هم شوهرشان را خواهند کشت !!!!!!!! چی فکر میکنید ؟این خیلی دردناکه ،خیلی بده .بابا زنی که از یه سوسک میترسه چطور میتونه آدم بکشه ؟حالا من جوابتونو تا اونجا که بتونم میدم بقیه اش رو فکر کنید و به زنهای دور و برتون نگاه کنید و بپرسید از صبوری زنها از ندیده گرفتن و گذشت و ایثار زنها .....

 

 

جواب اینه که زن با تمام خصوصیات زنانه اش و با انواع روشها تلاش میکنه که اختلافات رو حل کنه و تمتم راهها رو میره چه بسا پیمودن این راهها به قیمت از دست دادن سالیان زیاد و بهترین روزهای عمرش باشه و وقتی دست به این کار میزنه که کارد به استخوانش رسیده باشه و دیگه طاقت هیچ چیزی نمونده و اونوقت آتشفشانی از خشم و کینه سر باز میکنه که محصول  سالها  سکوت و از خود گذشتکی به  خاطر حفظ آبرو و فرزند و ازین جور حرفهاست . دیگه چشمش رو میبنده و اتفاق نباید  میافته .از کینه ی زنها بترسید که اونها فقط میبخشند هرگز فراموش نمیکنند

حالا میخوام از زنی حرف بزنم که آبرو و حیثیت سیاسی و خانوادگی و در نهایت جان عزیزش رو به خاطر شوهرش به تازگی از دست داده .خانم بینظیر بوتو که فقط یک سال قبل از احراز پست نخست وزیری  ازدواج کرده بود به علت اختلاس و فساد مالی همسرش به انگلستان تبعید شد و بسیاری از مخالفتهادر پی این ماجرا برای او شکل گرفت   و انقدر حاشیه پیدا کرد که دختر شرقی و تنها امید برای نجات پاکستان از بحران و خشونت  قربانی شد .

به نظرم حرف زدن در این مورد کافیه .قصد من نه مخالفت با مرده نه حمایت از بدرفتاری بعضی از زنان . اما چشممون رو بر روی واقعیت نباید ببندیم . در اسلام زن تعزیز و تکریم شده اما در نظام مثلا اسلامی ما زن به هزار و یک شکل مورد ظلم واقع شده . فراموش نکنیم که انسانیت زن و مرد نمیشناسد وعدالت متعلق به همه است .

به همه ی مردان و زنان شریف ایرانی سلام میکنم و میدانم که تلاش برای حفظ کیان خانواده یه اصله مقدس و زیبا ست که در قاموس هیچ قانونی نمی گنجه و مادران ما مظهر سازش بودند و پدران ما الگوی مهربانی و جوانمردی . خدا کند که ما جانشینان شایسته ای برای آنها باشیم . قدر زحمات یکدیگر را بدانیم وبا همسرانمان  به نحو  صحیح  رفتار کنیم که هم خدا پسند باشد و هم مخلوق نواز . امیدوارم مسایلی که گفته شد را به عموم مردان یا زنان تعمیم ندهیم و با دید باز و خوشبینانه به اطراف نگاه کنیم و بگوییم:

دلخوشی ها کم نیست....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 11:15  توسط عسل بانو  | 

 من ضمن تشکر از همه ی کسانی که به هر شکل به پست قبلی توجه کرده بودن میخوام مخصوصا خطاب به دوست عزیزم خشت این موضوع رو یاد اور بشم که شما به عنوان یک مرد  به این موضوع نگاه کردید من به عنوان یک زن ویک مادر .

  شاید شما هم بدو نید که زندگی زنان همیشه از تصمیمات و نیازهای اطرافیان و مخصوصا مردان تاثیر میپذیره  زن به خواست یک مرد که پدرش هست متولد میشه اگر نا به هنگام و بیجا اومده باشه سقط میشه .اگر به دنیا بیاد توسط پدر صاحب اسم و فامیلی میشه تا چشم باز میکنه اسباب بازی های دخترانه که شامل دیگ و قابلمه و کاسه و کوزه هست رو میدن دستش و بزرگتر که شد میدن دست داداشش که ببردش مدرسه وبعد به خواست و اجازه ی پدر شوهر میکنه و تازه میره زیر سلطه ی یک مرد دیگه و.....

   من قبلا هم گفتم با موارد استثنا اصلا کاری ندارم و دروغ میگه هر زنی که بگه زندگیش غیر از این مسیر رو طی کرده شاید کمی ظاهر قضیه متفاوت باشه ولی در کل همه یه جورایی در گیر تصمیمهای مردانه هستیم  .خود من که این حرف رو میزنم مثلا خیر سرم در گروه زنان گردن کلفت و مستقلی هستم که ظاهرا دارم خیلی قدرتمند عمل میکنم . تحصیلات عالیه دارم و برای خودم مثلا کسی هستم .حالا خدا به داد زنهای بیچاره ای برسه که جز اطاعت برای اینکه از یک سقف محروم نشن و تکه ای نان برای خوردن داشته باشن برسه.

  من با قدرت از مطلب پست قبلیم دفاع میکنم .خشت عزیز زنها همه کاری میکنند تا فرزندانشون رو از گرسنگی و مرگ نجات بدهند  میتوانید از زنان دور و بر خودتان سوال کنید .زمان فقر و نداری زمان زشت و زیبا نیست زمان تعهدات اخلاقی نیست . زمان فرمانبرداری از غریزه ی مادری است .نه شما نمیتوانی بگویی بهتره آدم بمیره تا تن به بعضی کارها بده .چون زن نیستی و چون مادر نیستی .نمونه ی دردناک و مستند این ماجرا را در سالهایی که در ایران جنگ بود و خانواده های جنگ زده به تهران مهاجرت کرده بودند را شخصا از نزدیک مشاهده کرده ام . لبخند حاکی از زضایت مادری که به قیمت گذشتن از عفت خودش شکم  نوزادش را سیر میبیند شاید زیباترین لبخند دنیا باشد.

زنان همیشه قربانی خواست مردان شده اند .چند نمونه ی مستند را اسم ببرم که تمام هست ونیست زنان به خاطر اعمال مردان دور و برشان بر باد رفته ؟بله ما در دنیا گلدا مایر رو داشتیم . خانم گاندی رو داشتیم .تاچر .مادلین آلبرایت و . خانم رایس و....ما مادام کوری داشتیم .زنان قدرتمند دوره ی قاجار رو داشتیم  مثلا مهد اولیا  .ولی صد برابر اینها زنان گمنامی را داشته ایم که به اشکال مختلف فدای خواسته های مردانه شده اند . داستان خانم افسانه ی نوروزی را حتما میدانید همان زن فلک زده ای که در کیش برای دفاع از خودش شا پسر یکی از بزرگان مملکت را کشت و پس از سالها زندان در بندر عباس و اوین با مداخلع ی آقای خاتمی و شمخانی به پرداخت ۵۶ میلیون تومان دیه محکوم شد .!!!!!!!!!!

 آیا پس از این ماجرا هیچ زنی جرات دفاع از ناموس خودش را دارد ؟

اگر چه تا هر جا بگید من هستم اما ترجیح میدم این بحث تلخ را تمام کنم که گفتن در باره ی مظلومیت زن در دنیا و اینجا که البته آخر دنیاست  بر هم زدن گندابیست که هرچه پیشتر برویم اوضاع خرابتر میشود و شاید من هم خوانندگان وبلاگم رو از دست بدم . زنده باشید همگی .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 14:44  توسط عسل بانو  | 

 من از همه ی کسایی که به من سر میزنن میخوام خواهش کنم که وبلاگ پشت صحنه رو هم یه نگاهی بندازن . این علی ازون بچه های با احساس و البته حساس به اوضاع ایران وجهانه  والبته موضوعات شخصی رو هم بهش توجه میکنه  .امروز تو پست جدیدش به مطلبی اشاره کرده بود که قلبم رو آتیش زد .داستان دردناک و البته تکراری فقر و  داستان رنج کودکان معصوم و بی پناه .حالا من میخوام براتون یه داستان واقعی بگم .

چند سال پیش که من دانشگاه میرفتم یه روز استاد تغذیه یه سری اسلاید آورده بود که ما ببینیم .اولین اسلاید که تبدیل به آخرین اسلاید شد ،از بس که بحث برانگیز بود ،تصویر یک زن نیمه برهنه با سینه های پر از شیر بود که دو تا خوکچه ی هندی مشغول شیر خوردن بودن و در کنار زن کودکی شیر خوار که در اثر سوء تغذیه علائم بیماری ماراسموس  که از خطرناکترین بیماریهای مربوط به سوءتغذیه است رو نشون میداد روی زمین افتاده بود .توضیح اسلاید این بود که در گینه ی بیسائو  چون پوست خوکچه های هندی بسیار قیمتی است زنها باردار و صاحب فرزند میشن تا قابلیت شیردهی پیدا کنند و بعد شیرشون رو به این حیوانات بدبخت میدن تا زود بزرگ بشن و فروخته بشن و......

خدای من ،من تو ماهواره هم دیدم که در بعضی مناطق هند زنان موهاشون رو بلند میکنن تا به قیمت خوبی بفروشند تا با پولش خرج خانواده رو بدن ولی مگه این تجارت کثیف و بیرحمانه چقدر سود اوری داره ؟مگه موی یه زن هر چند سال قابل چیدن و فروختن میشه ؟معنی این کارهای دردناک چیه ؟ کدام دست پلید با سیاستهای نا جوانمردانه وضعیت اقتصادی کشورهایی که تصادفا از نظر منابع و مواهب طبیعی بسیار ثروتمند هستند رو طوری رقم زده که این بدبختها به این روز افتادن ؟خدایا عدالتت کجاست؟ قهر و غضبت کجاست؟

گاهی فکر میکنم دنیا خیلی عادلانه تقسیم نشده ،یا شاید ،نمیدونم ،وقتی به زنانی فکر میکنم که در تمام دنیا به خاطر فقر تن به کثیفترین کارها میدن تا از گرسنگی نمیرن از شرم میمیرم و فکر میکنم اینها نه تنها زنان بدی نیستن بلکه در مقابل صبوری و عظمت گذشتن از خودشون باید تعظیم کرد .ما خیر سرمون پیروان دینی هستیم که پامبرش در حدیث فرمود :هر گاه از دری فقر وارد شود از در دیگر ایمان خارج میشود .

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 18:36  توسط عسل بانو  | 

  

   من با علی کاملا موافقم که گفته درصد بسیار زیادی از مشکلات زنان رو خودشون ایجاد میکنند  .متاسفانه همینطوره .همیشه میگم هر زنی بخواد تو پوست خودش بگنجه اولین کسی که اعتراض میکنه یا مادرشه یا خواهرشه یا عمه و خاله .اصلا دیدین شوهر ها برای چغلی اول میرن پیش مادر زن  برای اینکه میدونن این مامان مهربون برای حفظ آبرو و در به در نشدن این طفلای معصوم و شاید هم بر نگشتن یه زن بیوه ی جوون به خانه ی پدری و هزار تا دلیل مسخره ی دیگه که تنها چیزی که درش نیست خواست و احساس زن بدبخته  فوری به پشتیبانی داماد در میان و میزنن تو دهن دخترشون و میگن :گیس بریده چی میخوای شوهر به این خوبی ،خونه که داره ،خرجی که میده ،معتاد که نیست ،بابا ننه داره ،یه لقمه نون حلال میاره بشین بخور بچه هاتو بزرگ کن دیگه چی میخوای ؟

و یا فرمایش میکنن ببینم میتونی این آخر عمری این یه ذره آبروی باباتو تو دکان و بازار ببری ؟ یا میگن : اگه آقا داداشت بفهمه خون به پا میکنه !!!!!!!!!! و ادامه میدن طلاق؟خدا مرگم بده ما تا حالا تو خانوادمون ازین چیزا نبوده والا .برای زن بیوه پاشنه ی در حیاط حرف در میاره .کی میخواد خرجتو بده ؟!!!!!!!!!

این یه قسمت ماجراست ،همین که دختر بچه به دنیا میاد همه چی عوض میشه اگه بگی پسر زاییدم میگن خدا رو شکر ،پسر پسر قند و عسل .اگه دختر باشه میگن ایشالا بعدیش پسره ،انگار رضا شاه بچه دار شده میترسن تاج وتخت بلا تکلیف بمونه بعدم برای بچه ی بیچاره میخونن :دختر دختر کوپه  خاکستر  .

ادامه ی ماجرا این شکلی میشه که پسر هر چی میخواد میگن بخرین ،بپذین  نبادا  اونجاش قر بشه .نکته ی جالب اینه که همه ی این بگیر وببند توسط مامان ها ی محترم اجرا میشه  .از روز اول به ما یاد میدن که مرد مالکه ،مرد برتره ،حق همیشه با مرده ،قسمت بهتره غذا مال شوهره ،بالای اطاق جای مرده ،تو عزا و عروسی اول مردا .واینها رو زنها به هم یاد میدن .

این از زندگی سنتی ،تو زندگی مدرن هم این زنها هستند که در صحنه ی علم و سیاست و کار و تخصص از همدیگه حمایت نمیکنن .چند تا از ما حاضریم برای معالجات جدی پیش پزشک زن بریم ؟چند نفر از ما تو انتخابات مختلف حاضر شدیم به جای رای دادن به یک مرد صاحب نام به یک زن تازه کار رای بدیم ؟چند نفر از ما حاضریم برای یاد گرفتن رانندگی پیش مربی زن بریم ؟چند نفر از ما حاضریم در موارد حقوقی از وکیل زن کمک بگیریم ؟چقدر گروههای حامی زنان رو میشناسیم ؟چرا در کشور ما پس از ۲۸ سال ادعا در باره ی برابری زن ومرد حتی یک زن در مقام معاونت وزیر  قرار نگرفت ؟و چرا در کشور هایی که مدعی حقوق برابر زن ومرد نیستند بسیاری از مشاغل حساس  مملکتی در دست زنان است ؟آیا جز این است که آن زنان به حقوق خود آشنا هستند و از همدیگر حمایت میکنند ؟

در کشور ما با اولین چیزی که میتوان یک زن را خفه کرد طرح موضوعات شرافتی و حیثیتی است ،بسیاری از زنان همه ی خفت زندگی با همسر نا مناسب را میپذیرند تا توسط زنان دیگر متهم به بی عفتی  نشوند . من در باره ی استثنائات حرف نزدم امیدوارم کسانی که این مطلب را میخوانند به این نکته توجه کنند . به امید روزی که از خودمان بیشتر مراقبت و حمایت کنیم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 9:55  توسط عسل بانو  | 

 

    در یکی از روزهای هفته ی گذشته از رادیوی صدای تهران یکی از قویترین استدلالها در رابطه با دادن حق طلاق به زنان پخش شد .

  فریدون امیر آبادی در این برنامه گفت :

زنان امروز حتی تخم مرغ بلد نیستند درست کنند حق طلاق میخواهند ؟

جناب آقای امیر آبادی یادمان باشد زنها اگر بلد نیستند تخم مرغ درست کنند این کار را جزو وظائف خود نمیدانند و قدر و منزلت  وزنانگی خود را با آشپزی  برای امثال شما محک نخواهند زد .

فریدون امیر آّبادی با چنین اظهار نظری منشا تمام اختلافات خانوادگی را توقعات نا بجای زنان دانست و همه ی زنان را قبل از مراجعه به محکمه محکوم کرد .ایشان که مسئول حل اختلاف  خانوادگی در شهر تهران است گفت  اگر حق طلاق به زنان داده شود هیچ مردی روز خوش نمیبیند ،به عبارتی ایشان معتقدند برای بهره مندی همه جانبه ی نیمی از جامعه از روز خوش بایستی نیم دیگر جامعه از حق  خود محروم شوند .

   اظهار نظر ایشان نه تنها توهینی غیر قابل تحمل به همه ی زنان ایرانی است که جسارت به تمام مردانی است که قدر و منزلت مادران خویش را با آشپزی محک نمیزنند .

آقای امیر آّبادی نمیدانند که دوران خدمت خانگی و تمکین جنسی در مقابل نفقه به سر آمده است .

مطلب فوق از سایت روزنه اقتباس شده است .

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 17:41  توسط عسل بانو  | 

 داره برف میاد تند وریز و یکنواخت اگرچه بعیده که بشینه زمین خیسه .من عجله دارم که به سر کارم برسم آخه منشی رفته مرخصی ،باید کارای اونم انجام بدم .راننده ی آژانس یه آهنگ در پیتی گذاشته و مرتب از تو آیینه به من نگاه میکنه .ای بابا زیر ابروهاشم که بر داشته .خاک بر سر نمیدونه که هیچ زنی از این قرتی بازی ها خوشش نمیاد .

سرم رو چسبوندم به شیشه و فکر میکنم به ...آقای راننده در اومده میگه ببخشین ناراحت نمیشین اگه من سیگار بکشم ؟تازه سرفه های سرما خوردگیم داره قطع میشه .میگم چرا اذیت میشم و اضافه میکنم اگه خیلی واجبه من پیاده میشم ،میگه نه خانوم اختیار دارین اگه واجب بود من پیاده میشم  شما ماشین رو ببرین !بی مزه .رسیدم دفتر باید تلفن کنم به دفتر آژانس به آقای رضایی مدیر آژانس بگم این بچه پر روها رو نفرست دنبال من . ولش کن برف تند تر شده و زیبا تر .ترافیک درست شده هم رو زمین هم رو آسمون .زمینیها احتیاط میکنن که تصادف نکنن . کاش من آسمونی بودم پر از شهامت و بی پروایی .

چشمامو میبندم ومیرم تا دوران خوش بچگی .به اون روزا که وقتی برف میومد از خوشی فریاد میزدیم و با فکر برف بازی و درست کردن آدم برفی تا صبح خواب و بیدار بودیم و بیس دفعه از پشت پنجره نگاه میکردیم تا ببینیم چقدر برف اومده و مبادا بند اومده باشه .میرم تا اون روزهای سرد که با دل گرم به شیشه های اطاق ها میکردم تا بخار نازکی درست بشه وبشه تابلوی نقاشی من و همیشه اولین چیزی که میکشیدم یه چیزی شبیه این بود باور کنین وقتی کامپیوتر و این داستان ها درست شد و من این تصاویر رو دیدم میخواستم به یکی بگم که بابا این صورتک اختراع من بوده ولی نمیدونستم به کی باید بگم بعدشم یادم رفت مثل خیلی چیزای دیگه که یادم رفت . مثل دمپایی های قرمزم که شبها میاوردمشون کنار بخاری میترسیدم سردشون بشه .مثل ماهیهای قرمز توی حوض آبی رنگمون که زمستونا میرفتن ته حوض و پدرم روی حوض رو با تخته های ضخیم میپوشوند که آب یخ نزنه . مثل نگرانی هام برای تنهایی آدم برفی تو حیاط مثل.....

چرا اینها از یادم رفته ؟ این ارمغان بزرگ شدنه ؟ کاش کوچیک میموندم ولی دنیام قشنگ بود . فکر نکنین من آدم بدبینی هستم اتفاقا من از کسانی هستم که نیمه ی پر لیوان رو میبینم ولی دلم گرفته ،بی طاقتم .جایی که هستم رو دوست ندارم ،از کسانی که دوست دارم دورم  باور کنین من چیز زیادی نمی خوام .آرامش امنیت و عشق توقع زیادی نیست پس چرا بدست آوردنش سخت شده ؟؟

میخوام از ماشین پیاده شم .میخوام برم نمیدونم کجا ولی دلم میخواد برم .ببینم نمیشه مجنون شد ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 9:54  توسط عسل بانو  | 

 

 از شب یلدا گذشته ولی من گرفتار بودم نتونستم به موقع در باره ی

یلدا بنویسم .اینو میدونستین که اسم دیگه ی این شب در افسانه های 

اساطیری شب میلاد عشق بوده؟

میگن ماه دلداده  وعاشق مهر یا همون خورشید بوده ولی به علت این

که زمان کار ماه شب است و مهر روزها بر می آید همیشه در فراق

یکدیگرند .ماه بر آن است که سحر گاه راه را بر مهر ببندد  و او را

ملاقات کند اما همیشه در خواب میماند  وروز فرا میرسد که ماه را در

آن راه نیست  سر انجام با تدبیر ماه و کمک ستارگان  نیمه شبی ماه به

وقت نزدیک  شدن مهر  به استقبال میرود و او را از رفتن باز میدارد

و راز دل با  او میگوید  و چنین میشود که هر دو کار خود را فراموش

میکنند و عاشقی پیشه میکنند ومهر دیر بر می آید و شب زمان طولانی

تری  بر آسمان و زمین میماند  .

از آن زمان تا هم اکنون  هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار هم

میرسند ............

بچه ها به کسی نگین ولی من هم موفق شدم  پس از مدت ها کسی  رو

ببینم که انگار تمام عمرم منتظرش بودم .افسانه ها بعضی وقتها واقعی

میشن .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 10:57  توسط عسل بانو  |