مرا
تو
بی سببی
نیستی .
به راستی
صلت کدام قصیده ای
ای غزل ؟
ستاره باران جواب کدام سلامی
به آفتاب
از دریچه ی تاریک ؟
کلام از نگاه تو شکل می بندد .
خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی !
پس پشت مرد مکان ات
فریاد کدام زندانی ست
که آزادی را
به لبان بر آماسیده
گل سرخی پرتاب می کند ؟ _
ورنه
این ستاره بازی
حاشا
چیزی بدکار آفتاب نیست .
نگاه از صدای تو ایمن می شود .
چه موٌمنانه نام مرا آواز می کنی !
و دل ات
کبوتر آشتی ست ،
در خون تپیده
به بام تلخ .
با این همه
چه بالا
چه بلند
پرواز می کنی !
احمد شاملو
فروردین 1351 / ابراهیم در آتش
تقدیم به تو مهربونم .
توئی که لحظه هام طاقت نبودنت رو تاب نمیارن .
با من بمون
عزیز ترینت ( البته اگه هنوز دوسش داری ! )
![]()
![]()
![]()